...
چون انديشه ی من عريان می روی ،
من از ميان چشمانت می گذرم بدانسان كه از ميان آب ،
چشمانی كه ببرها برای نوشيدن رؤيا به كنارش می آيند ،
...
(اكتاويو پاز ، سنگ آفتاب ، ترجمه احمد ميرعلايی )