...

چشمانِ من در تاريكی خواب می‌بينند،
شيفتگی و شيدايیِ عشق
سویِ ديگرش مرگ است.
چشم به مرگ دوخته‌ام
به مرگِ خويش كه چه كُند،
از ميانِ رگ‌های عشق می‌گذرد.
سكوتِ قلبِ آرزومندم
هياهو و ولوله‌ای است
در قامتِ پر تنشِ عشق.

27/5/84