ايمان بياوريم به آغازِ فصلِ سرد(فروغ فرخزاد)
...
خطوط را رها خواهم كرد
و همچنين شمارشِ اعداد را رها خواهم كرد
و از ميانِ شكلهای هندسیِ محدود
به پهنههای حسیِ وسعت پناه خواهم برد
من عريانم
عريانم... عريانم... عريانم
مثلِ سكوتهای ميانِ كلامهای محبت عريانم
و زخمهای من
همه از عشق است
از عشق
عشق
عشق
من اين جزيرهی سرگردان را
از انقلابِ اقيانوس و انفجارِ كوه گذر دادهام
و تكه تكه شدن
رازِ آن وجودِ متحدی بود
كه از حقيرترين ذرههايش
آفتاب بهدنيا آمد
...
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:17 توسط پرستو
|