خواب و بیداری
وقتیكه تو خوابيدهای، من بيدارم.
وقتیكه من خوابيدهام، تو بيداری.
وقتیكه ما هر دو بيداريم،
نمیتوانيم با هم حرف بزنيم، نمیتوانيم همديگر را ببينيم، نمیتوانيم با هم باشيم.
وقتیكه ما هر دو بيداريم،
زمان به خواب میرود، باد نمیوزد، ابرها پشتِ درختها میمانند،
موسيقی بیصدا نواخته میشود، شوق از ما روی برمیگرداند و جادههای موازی در هيچ افقی به هم نمیرسند.
وقتیكه ما بيداريم، سايهها خوابِ رفتن میبينند و گلها در رؤياهايشان بوی خوش می دهند.
وقتیكه ما بيداريم، نگاهِ مسخ شدهی ما به خواب میرود.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 23:52 توسط پرستو
|