هملت (ويليام شكسپير)
...آنجا كه شادی سخت در نشاط بود، اندوه سخت به زاری میافتد. خوشی به كمترين حادثهای افسرده میشود و سوگ سرود میخواند. اين جهان پايدار نيست، در اين صورت چه جای شگفتی است كه حتی عشقِ ما با پست و بلندِ احوالِ ما دگرگون شود؟ زيرا اين كه آيا عشق سرنوشت را بهدنبال میكشد يا سرنوشت عشق را، پرسشی است كه همواره در برابرِ ما مطرح است. هر گاه بزرگی از پای درافتد، میبيند كه دستپروردگانش از او میگريزند، اما گدا اگر به جايی برسد، دشمنانش به دوستی باز پيشِ او میآيند. پس عشق همانا خدمتگزار و پرستارِ سرنوشت است؛ زيرا مردِ بینياز هرگز از داشتنِ دوستان محروم نمیماند. اما مردِ نيازمند اگر دوستی دروغين را به آزمايش بگيرد، بی چون و چند او را به دشمنی خود وامیدارد. ولی، به آنچه در نخست میگفتم برگرديم؛ خواستها و سرنوشتِ ما چنان در جهتِ خلافِ يكديگر سير میكنند كه همواره تدبيرهای ما واژگون میگردد؛ انديشههامان از آنِ ماست، اما نه سرانجامِ كارشان...
(هملت ــ ويليام شكسپيرــ ترجمه: م.ا.بهآذين)