روز به شب رسيد
و شب هنگامِ تنهايی‌اش را
با خود در ميان نهاد.
روز به هيچ رسيد
و شب به ديوارِ نامرئی‌اش.
شب در آستانه‌اش
فاصله می‌بلعيد،
زشتی می‌پوشاند،
عاشقانه می‌خواند،
و خاكستری‌هايش را می‌سرود.