سنگ آفتاب
...
دوست داشتن جنگ است، اگر دو تن يكديگر را در آغوش كشند
جهان دگرگون میشود، هوسها گوشت میگيرند،
انديشهها گوشت میگيرند، بر شانههای اسيران
بالها جوانه میزنند، جهان، واقعی و محسوس میشود،
شراب باز شراب میشود،
نان بويش را باز میيابد، آب آب است،
دوست داشتن جنگ است، همهی درها را میگشايد،
تو ديگر سايهای شمارهدار نيستی
كه اربابی بیچهره به زنجيرهای جاويدان
محكومت كند،
جهان دگرگون میشود
اگر دو انسان با شناسايی يكديگر را بنگرند،
دوستداشتن عريان كردن فرد است از تمام ِ اسمها...
دوست داشتن جنگ است، اگر دو تن يكديگر را در آغوش كشند
جهان دگرگون میشود، هوسها گوشت میگيرند،
انديشهها گوشت میگيرند، بر شانههای اسيران
بالها جوانه میزنند، جهان، واقعی و محسوس میشود،
شراب باز شراب میشود،
نان بويش را باز میيابد، آب آب است،
دوست داشتن جنگ است، همهی درها را میگشايد،
تو ديگر سايهای شمارهدار نيستی
كه اربابی بیچهره به زنجيرهای جاويدان
محكومت كند،
جهان دگرگون میشود
اگر دو انسان با شناسايی يكديگر را بنگرند،
دوستداشتن عريان كردن فرد است از تمام ِ اسمها...
(اوكتاويوپاز ـ سنگ آفتاب ـ ترجمه احمدميرعلائی)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 12:8 توسط پرستو
|