اوكتاويو پاز
در دنيای ما عشق تجربه ای تقريبآ دست نيافتنی است .همه چيز عليه عشق است:
اخلاقيات، طبقات، قوانين ، نژادهاو حتی خود ِ عشاق . زن برای مرد هميشه آن
« ديگری » بوده است ، ضد و مكمل او . اگر جزئی از وجود ما در عطش وصل اوست
، جزء ديگر ــ كه به همان اندازه آمر است ــ او را دفع می كند. زن شیء
است ، گاه گرانبها ، گاه زيانبار ، اما هميشه متفاوت . مرد با تبديل كردن
زن به شیء و يا دگرگون كردن او به نحوی كه منافع ، خودخواهی ، عذاب و حتی
عشقش انشا می كند ، زن را به يك آلت ، به وسيله ای برای كسب تفاهم و لذت ،
راهی برای رسيدن به بقا دگرگون می كند . چنان كه سيمون دوبووار گفته است ،
زن بت است ، الهه است ، مادر است ، جادوگر است ، پری است اما هرگز خودش
نيست . بنابراين روابط عشقی ما از همان آغاز تباه شده است ، از ريشه مسموم
است . شبحی بين ما حايل می شود و اين شبح تصوير اوست ، تصويری كه ما از او
پرداخته ايم و او خود را بدان آراسته است . وقتی كه دست می بريم تا لمسش
كنيم، حتی نمی توانيم تن و جسم بی تفكرش را لمس كنيم ،چون اين توهم ِ جسم
ِ تسليم ِ رام ِ مطيع هميشه حايل می شود . و برای زن هم همين اتفاق می
افتد :او فقط خود را به شكل شیء می بيند ، به شكل چيزی « ديگر » . او هرگز
بانوی خويش نيست . وجود او بين آنچه واقعآ هست و آنچه تصور می كند هست
تقسيم شده است ، و اين تصوير تصوری چيزی است كه خانواده اش، طبقه اش ،
مدرسه اش ، دوستانش، مذهبش و عاشقش به او تحميل كرده اند .او هرگز زنانگی
اش را بروز نمی دهد چون اين زنانگی خود را هميشه به شكلی نشان می دهدكه مردان برای او
ساخته اند. عشق امری «طبيعی» نيست . عشق امری بشری است . بشریترين رگه در
شخصيت انسان .
چيزی است كه ما از خود ساخته ايم و در طبيعت وجود ندارد . چيزی كه ما هر روز خلق می كنيم و منهدم .
(ديالكتيك تنهايی ــ اوكتاويوپاز ــ ترجمه خشايار ديهيمی )
چيزی است كه ما از خود ساخته ايم و در طبيعت وجود ندارد . چيزی كه ما هر روز خلق می كنيم و منهدم .
(ديالكتيك تنهايی ــ اوكتاويوپاز ــ ترجمه خشايار ديهيمی )
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:1 توسط پرستو
|