اين شعر به دنبال شعرِ "اگرهای زندگیِ من..." از م.ف.زارع در وبلاگ "آنيما و من" سروده شده و مرا به فكر انداخت كه اين اگرها در زندگی من چگونه پاسخی خواهند داشت. با تشكر از ايشان .

شعر اصلی را در  http://animavaman.blogspot.com/2010/08/blog-post_9902.html می‌توانيد بخوانيد. 


اگر من يك ماه بودم، مهر بودم
اگر من يك روز هفته بودم، سه‌شنبه بودم
اگر من يك عدد بودم، هفت بودم
اگر من يك ستاره بودم، خورشيد بودم
اگر من يك جهت بودم، هيچ جهتی نبودم
اگر من يك همراه بودم، عشق بودم
اگر من يك نوشيدنی بودم، آبِ زلال بودم
اگر من يك گناه بودم، بی‌گناه بودم
اگر من يك درخت بودم، سروِ شيراز بودم

اگر من يك ميوه بودم، انگورِ طلايی بودم

اگر من يك گل بودم، ياس بودم

اگر من آب و هوا بودم، هوای بارانی بودم
اگر من يك عنصر بودم، اكسيژن بودم
اگر من رنگ بودم، همه‌ی رنگ‌ها بودم
اگر من پرنده بودم، كلاغ بودم
اگر من صدا بودم، صدای ريزش برف بودم
اگر من فعل بودم، دوست داشتن بودم
اگر من ساز بودم، ويلون بودم
اگر من يك كتاب بودم، جان شيفته بودم
اگر من بخشی از بدن بودم، دست بودم
اگر من طعم بودم، طعم پرتقال بودم
...

اگر من كسی بودم، بی‌ تو نبودم!

اگر من خدا بودم، هيچ‌كس بنده‌ام نبود.